عبدالله مستوفى
376
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
باشد ، پيدا نمىشد و ناچار بودند بخير الموجود قناعت كنند . خير الموجودها هم جز آخوندهاى واماندهاى كه مشقت زندگى آنها را به اين خدمت كم حقوق كمحيثيت راضى كند نبودند . خوانندهء عزيز ميتواند تصور كند كه مثلا رئيس عدليهء اهواز آن روزها چه جنمى داشته و كار عدليهء آنجا چگونه ادارهء ميشده است ؟ و شيخ خزعل چه بندى به احكام مثلا فلان آخوند كاشى كه رئيس عدليهء خوزستان بوده است ميبسته و اصل تجزيهء قوى چطور مجرى ميشده است ؟ حكام و نايب الحكومهها همان رويهء دقيانوسى و حتى همان كند و زنجيرهاى سابق را هم داشتند و اعتنائى بآقاى رئيس عدليه و مدعى العمومش نميكردند . چندين بار خواستند لا محاله سر و سامانى باوضاع عدليهء مركز بدهند . موقتا در محاكم را بستند ، تشكيلات را هم عوض كردند ، ولى وقتى كه بانتخاب قضات رسيدند ، باز هم جز همان مصالح كهنهء قديمى چيزى در دسترس خود نداشتند . تنها نتيجهاى كه تشكيلات جديد حاصل ميكرد تغيير شغل آقايان بود و بس . در اساس كار اصلاحى به عمل نيامده و اين اصلاحات ( ! ) بقم و قزوين و ساوه هم نميرسيد تا چه رسد بولايات ديگر .
--> دارند ؟ اين حديث موثق كه بموثقهء عمر بن حنظله معروف است ، خيلى مفصل و فقط قسمت كمى از آن راجع بمحاكمات مىباشد كه من سعى ميكنم ترجمهء آن قسمت را كه محفوظم مانده است در اينجا بنگارم . حضرت صادق سلام اللّه عليه ميفرمايند : « شخصى از شيعيان كه احاديث ما را روايت كند و حلال و حرام گفتهء ما را بداند در نظر آورده او را بر خود حاكم قرار دهيد . منهم او را حاكم شما قرار دادم . اگر اين شخص حكمى بدهد و اجرا نكنيد حكم خدا را سبك گرفتهايد و . . . » اينهم در علم درايت و رجال مسلم است كه راويان احاديث آل محمد سلام اللّه عليهم راويگريرا شغل خود نكرده و هريك كار و كسبى داشتهاند و عرب و عجم در آنها يكسان بوده است و راويان ايرانى هم داشتهايم . حتى بردهفروشى كه كسبش مكروه است ، نيز در ميان آنها يافت ميشده و لباس خاصى نداشتهاند و لباس عمومى مرسوم زمان را ميپوشيدهاند . فضيلت آنها بصدق لهجه و تقوى و كثرت رواياتى كه نقل كردهاند بوده است . ديندارى و علم ، لباس خاص و زمان خاصى ندارد . آقايان بزرگواران ! اينقدر به اين عبا و عمامه اهميت ندهيد ! بندهء شرمنده شش سال قاضى بوده و شايد زيادتر از چهار پنج هزار حكم كه در ميان آنها چندين فقره حكم اعدام هم بوده است دادهام . چون بموازين قضائى شرعى هم خود را به قدر موثقهء عمر بن حنظله واقف ميدانم ، خود را مانند كسى ميدانم كه درحال قضاوت شمشير كشيده در راه حق جهاد كرده باشم و خيلى اميدوارم كه خداى تعالى مرا براى همان احكامى كه دادهام بيامرزد و به اين عمل خود بيشتر از ساير عمليات ديندارى و بجا آوردن مستحبات اميدوارم . زيرا روزگار براى من وسيلهاى فراهم كرده بود كه بتوانم عدالت را دربارهء خلق خدا اجراء كنم و قلبم هم مثل صورتم كه اعتراف ميكنم تراشيده بود ، صاف و پاك بود ، و در همين حين بخردهكاريهاى مادى عباپوشان و عمامهداران با اينكه در اين اوقات بواسطهء حكم دولت خيلى كم و انگشت نما بودند ، زياد برميخوردم و احكام عجيب و غريب از آنها زياد ميديدم . آقايان بيع شرط و اجاره مبيع را كه جز رباخوارى چيزى نيست ، از راه « حمل اعمال مسلم بر صحت » جايز ميشمارند در صورتى كه باجتهاد من « بلى ! تكرار ميكنم باجتهاد من » اين عمل جز كلاه شرعى بر سر ربا گذاشتن چيزى نيست . مرحوم حاج آقا احمد قمى برادر بزرگتر مرحوم